بررسی اجمالی نهضت های اسلامی در صد ساله ی اخیر
مطالعه در این روزهای ماه رمضان هم سخت است و هم آسان اما آنچه مسلم است بهتر از بیکاری است . سومین کتاب از آن چهار کتابی را که خریدم تمام شد. کتاب 110 صفحه ای نهضت های اسلامی در صد ساله ی اخیر نوشته ی شهید مطهری کتابی در رابطه با اصلاحات در صد سال گذشته است . در ابتدا از اولین نفر اصلاحات در اسلام شروع میکند و به ترتیب جلو میرود... اولین و اصلی ترین فرد مصلح و در واقع جنباننده ی اصلاحات سید جمال الدین اسدآبادی است که نهضتش هم فکری بود و هم اجتماعی بعد از آن به ترتیب شیخ محمد عبده و سپس شیخ عبالرحمان کواکبی است که هردو از پیروان اصلی سید جمال بوده اند و این سه به عنوان قهرمانان اصلی اصلاحات در عربهای سنی اند.(که البته سید جمال برتری بیشتری نسبت به دوتای دیگر دارد) (شایان به ذکر است که سید جمال خود ایرانی و شیعه بوده و بسیار سفر کرده) بعد از این سه تن در جهان غیر عرب نیز توسط اقبال لاهوری اصلاحاتی صورت گرفت و در شیعه نیز با تاخیر از اصلاحات سخن به میان آمد. البته با اینکه شیعه از سنی در این مسیله عقب ماند اما پیشرفت چشمگیری داشته و روحانیت شیعه رهبری های عظیمی در اختیار داشته( برای مثال جنبش ضد استعماری تباکو / انقلاب عراق علیه قیومت انگلستان / قیام مشروطیت ایران / در آخر هم نهضت اسلامی به رهبری رهبران دینی) در صورتی که روحانیت سنی خیر. در واقع روحانیت سنی یک روحانیت وابسته است( به حکومت و سیاست) اما روحانیت شیعه یک نهاد مستقل میباشد.در اهل تسنن روحانیت بر مردم حکومت ندارد اما در شیعه دارد و به خاطر استقلالش خط بطلانی بر نظریه ی مارکس کشیده اند که میگوید مثلث دین و دولت و سرمایه در طول تاریخ همواره با هم همدست بوده اند(در شیعه روحانیت مستقل از دولت است).در ادامه صحبت از نهضت اسلامی و ماهیت آن و هدف آن و رهبری آن(که باید به دست روحانیت باشد) و آفات آن میشود در بخش آخر کتاب هم سخنی از نهج البلاغه از کلام امیر است که یک مصلح برای موفقیت باید سه صفت بزرگ را نداشته باشد: مصانعه، مضاربه، طمع بندگی
نظر شخصی:
کتاب مناسبی جهت مطالعه است بلخص که بررسی اجمالی میباشد.اما یک نکته برای من مبهم ماند آن هم رهبری این نهضت به وجود آمده است که از سال 42 شروع شده البته شهید مطهری دلایلی آورده اند مثل اینکه باید این کار به متخصصش داده شود یا اینکه رهبری نهضت اسلامی باید به دست فردی اسلام شناس و فقیه باشد و در همین کتاب خطاب به عده ای تحصیل کرده و از فرنگ برگشته که درخواست میکنند که رهبری نهضت به آنها سپرده شود میگوید مگر کسی که تحصیلاتی در فرنگ دارد و با فلان پرفسور چند بار صبحانه خورده توانایی اداره ی امور اسلام را داراست؟ چون عده ای گفته بودند که چنین رهبری ای تبدیل حرکت به بنیاد است و ... که شهید مطهری پاسخ های گفته شده را داد.اما من به شخصه قانع نشدم و البته قابل ذکر است که خود چند روزی بود به دنبال کتابی راجع به ولایت میگشتم که با خواندن این متن نه چندان کامل بیشتر تحریک شدم جهت تهیییه ی چنین کتابی... دوستان اگر اطلاع دارند این حقیر را بی نصیب نگذارند
یک نکته ی دیگر: شهید مطهری در مجلسی بوده که یک نفر به او میگوید باید مردم را از شر این دریای معارف اسلامی رها کرد و پاسخ استاد: ارسطو جمله ای دارد درباره ی فلسفه:اگر باید فیلسوفی کرد باید فیلسوفی کرد و اگر هم نباید کرد باز هم باید فیلسوفی کرد/ به این معنی که اگر هم این معارف نیاز نباشد که هست اول باید کامل آنها را فرا گرفت و هضم کرد بعد گفت که اشتباه هستند نه اینکه بدون آگاهی گفت اشتباه هستند ینی انکار هم نیاز دارد به فلسفه پس در هر صورت باید فیلسوف بود و این چنین طرف ضربه فنی شد...
اخلاق شریعتی/پاوه ی سرخ
چند روزی نبودم چون دست رسی ام به اینترنت محدود شده اما مطمینا شما دوستان رو فراموش نخواهم کرد خب بازهم کتاب...کتاب 86 صفحه ای دکتر شریعتی با عنوان اخلاق شریعتی مشتمل بر چندین بخش است.این کتاب که برای دانش آموزان دبستان نوشته شده از بیان روان و ساده ای برخوردار است و مهمترین مسایل انسانی را با زبانی ساده و روان بیان میکند.مسایلی همچون علم اخلاق/ میهن دوستی / راز پوشی / نجابت / عدالت / شرافت / سخاوت / خشم / فداکاری / وقت طلاست و ... در هر قسمت سعی بر آن شده تا مثال یا بیت شعری یا حدیثی در آن مورد آورده شود. من به شخصه علاقه دارم کتابی که به خودم تعلق دارد را بخوانم تا بتوانم قسمتهای مهمش را با مداد مشخص کنم که اکنون برای این کتاب هم مانند سایر کتابها این کار را کرده ام اما خب نمیشود که بخواهم آنها را تایپ کنم چون هم وقت گیر است هم اینکه چند روز دیگر با شروع دانشگاه دیگر نمیشود قسمتهای مهم را برای اعلام به شما بنویسم چرا که شما نیز وقت خواندن آن را ندارید پس به همین توضیحات مختصر بسنده میکنم.
کتاب دیگری که در این چند روزه مطالعه کردم کتاب پاوه ی سرخ بود که در رابطه با زندگی نامه ی شهید دکتر مصطفی چمران بود که توسط داوود بختیاری دانشور نوشته شده و این کتاب از سری کتابهای قصه ی فرماندهان میباشد.این کتاب هم مشتمل بر چند بخش است اما بخش مهم آن همان پاوه ی سرخ است. که یکی از شهرهای کرمانشاه میباشد و در آن زمان(حدود سال 57) مورد حمله ی دموکراتها و عده ای کرد که اغفال شده بودند قرار گرفت. و دکتر چمران برای رسیدگی به اوضاع به پاوه آمد که با مدیریت و روحیه ی خارق العاده اش توانست شهر را نجات دهد. " وقتی که همه جا لاشه های خونین مردم افتاده بود و زنان و فرزندان با آوار دست و پنجه نرم میکردند و دشمن به نزدیکی مردم رسیده بود صدای بلند گوی دشمن بلند شد که ای مردم ما با شما کاری نداریم فقط آمده ایم که سر چمران و پاسداران را ببریم اما دکتر چمران در آن لحظه با لباسهای خاکی و خونی که از به آغوش کشیدن شهدا بود سرش را بالا آورد و خندید و گفت فقط تا صبح دوام بیاوریم کارشان تمام است" واقعا سخت است در چنین شرایطی لبخندی بر لب آوردن و احساس آرامش کردن و آرامش دادن به دیگران که مستلزم روح بزگی است
پاسخهای استاد
باز هم مثل قبل از بی کاری بعد از کلاس زبان مستقیم به کتاب فروشی رفتم و دو عدد کتاب خریدم. کلا دوست ندارم بدانم چه قرار است بخرم؟ رفتم ببینم چه هست...میبینید باز هم میخواهم از کتاب بگویم اما موضوعی در ذهن دارم که در رابطه با آن سعی میکنم پستی آماده کنم.استاد متفکر شهید مرتضی مطهری کتابی 92 صفحه ای تحت عنوان مسیله ی حجاب نوشته اند که پس از انتشار یکی از فضلا در سال 1349 هجری شمسی در حاشیه ی نسخه ای از چاپ سوم این کتاب نظرات انتقادی خود را گفتند و سپس استاد جواب آنها را زیر همان نقدها مینویسد.که اکنون مجموع آن نقدها و پاسخ ها شده همین کتاب (پاسخهای استاد).وقتی در کتاب فروشی این کتاب را دیدم عمدا آن را خریدم تا شیوه ی پاسخ گویی شهید مطهری را در برابر نقد های این فاضل ببینم .
اما در کنار شیوه ی بیان از برخی مطالب کتاب هم استفاده کردم(در واقع به نظر من این کتاب حساس ترین قسمت های کتاب مسیله ی حجاب را دربر داشت و من زیرکی کردم و...)برخی نمونه ها را در پایین آورده ام...
در یک جا از کتاب نقد بر این است که اسلام نهایت حجاب را برای زن درنظر گرفته که استاد با استناد به اسناد جواب میدهد که خیر... دوران قبل از اسلام حجاب سختی داشته اند و فوق اسلام بوده...پیغمبر اکرم و امیرالمومنین و سایر ایمه اطهار در محاورات خود نام همسرانشان را می بردند که خدیجه یا فاطمه یا ام حمیده چنین و چنان کرد ولی امروز اگر امروز یک مرجع تقلید نام همسر خود را بدون تغیراتی از قبیل اهل بیت یا والده ی فلانی یا خانواده و امثال اینها ببرد کاری زشت تلقی میشود/ یک بخشی که حیفم آمد ننویسم این بود که استاد گفتند بنا به اسناد ریشه ی اجتماعی پدید آمدن حریم و حایل میان زن و مرد باید در عاملی اساسی که همان تدبیر ماهرانه ی غریزی خود زن است جستجو کرد( نه صرفا میل به ریاضت مرد یا میل مرد به استثمار زن یا عادت زنانگی زن و ...)/ شهید مطهری در پاسخ به یک نقد که بسیار بی جاست اینگونه پاسخ میدهد: مثل اینکه علیه اسلام هرچه صورت بگیرد مانعی ندارد فقط کاری که نباید بشود این است که خاطر مبارک آنان که دانسته یا ندانسته اسلام را مسخ کرده اند رنجه نشود وغبار کمی هم بر اعتبار و حیثیت آنها ننشیند/ یکی از نقدهای آن عالم به یک قسمت از متن کتاب که استاد کار دراجتماع با رعایت حفظ حریم را مناسب میداند: تشویق به کارهای اجتماعی بیرونی برای زن!!/ در قسمتی به استاد اشکال میگیرد که اروپاییها را تایید کرده ای؟ استاد با کمال قاطعیت پاسخ میدهد:اروپاییها ضرب المثل فضیلت نیستند و همیشه هم آنها را نقد کرده ام ولی ضرب المثل صراحت و نظم هستند و ما هم نباید به خاطر اینکه آنها را دشمن داریم انکار کنیم/ استاد در مقابل نقد پاسخ میگوید که هنگام صحبت زن و مرد(البته طبق آیه):... پس آیه نظر استقلالی و تماشایی را که دقیق و خیره است نهی می کند اما نظر آلی و تخاطبی را نهی نمیکند/ به استاد نقد میکنند که چرا حرفهای راسل را استدلال میکنید استاد پاسخ میدهد میلیونها نسخه از این نوشته ها در جهان منتشر شده و نقل نکردن ما کاری از قبیل سر زیر برف کردن کبک است و خودمان را ریشخند کردن(که این هم راستای حرفهای دکتر شریعتی در کتاب پدر مادر ما متهمیم است)/ یکی دیگر از نقدها:...هرچه پای زن به اجتماع بیشتر باز شود زمینه برای تمتعات عمومی و زنا فراهم تر میشود/اینهم بخشی از خود کتاب مسیله ی حجاب: در بسیاری از موارد فقها در اثبات احکام به سیره تمسک می جویند.مثلا در مورد ریش تراشی میگویند محکم ترین دلیل حرمت آن سیره ی مسلمین است که ریش را نتراشند(...ریش گذاشتن حرام نیست ولی اینکه ریش گذاشتن واجب باشد استنباط نمیشود زیرا ممکن است مستحب و یا مباح باشد)در مسیله ی پوشش وجه و کفین نیز به سیره ی مسلمین تمسک شده است و نقد:...زیرا ریش نتراشیدن در بین مسلمین به طوری تلقی میشده که نباید تراشید، نه به این طور که مانعی ندارد نتراشیم.فافهم و پاسخ استاد: چنین نیست ولهذا فقهای عصر حاضر در استناد به این سیره دچار اشکال و تردیدند/در یک قسمت از پاسخ استاد به نقدی در مورد اینکه داستانی از پیامبر مبنی بر اینکه به دخترش(سوده) در شب برای کار شخصیش اجازه خروج داده: ... من خواسته ام با ارایه ی این داستان آینه دست خشکه مقدسان بدهم... و بفهمند که از دست امثال آنها چه بر سر مسلمین آمده و می آید و...که علت فاجعه ی کربلا هم اینها بودند/ منتقد در جایی از نقد به استاد میگوید که معلوم نیس طرفدار کدام فلسفه اید و پاسخ استاد با شروع عالی ای است... شما که سالها با من معاشر بوده اید بهتر میدانید که تابع چه فلسفه ای هستم؟ صهیونیستی؟ کمونیستی؟ و..به هر حال ضد اسلامی.../ در بخشی از پاسخ استاد به نقد میگویند ضمن اینکه برای طبقه ی مراجع تقلید بسیار احترام قایلم اما مانند عوام فکر نمیکنم که هر که در طبقه ی مراجع قرار گرفت مورد عنایت خاص امام زمان(عج) است ومصون از خطا و گناه و فسق است
و اما نظر شخصی:
در قسمتی از کتاب که برای شما هم آورده ام مشترکات زیادی بین صحبتهای دکتر شریعتی و استاد مطهری آمده است و این حس خوبی به من میدهد.توانایی استاد در فن بیان و پاسخ های منطقی جذاب و قابل تامل است هرجا که نیاز هم بوده به حدش تندی کرده است و اجازه نداده دیگری بر او مسلط شود ضمن اینکه علاوه بر شیوه ی بیان از محتوا و مفهوم کتاب نیز سود بردم واینکه متوجه شدم که در نوشتن چقدر باید دقت کرد چرا که دیگران منتظر کوچکترین لغزش نویسنده اند...
خدا نگهدار
فقر
بنام نیرو بخش تفکر
بعد از دو پست قبلی این بار میخواهم نمود ظاهری و باطنی فقر در جامعه و زندگی فردی و اجتماعی افراد رو نگاهی ، هرچند ظاهری بیندازم.نمیدانم که اصولا چرا باید عبارت تضاد طبقاتی در دایره لغات صحبت کردنمان باشد؟ چه عبارت شوم و بدیمنی... تضاد طبقاتی عامل بسیار مهم و تاثیر گذاری است در زندگی افراد که اهمیت این موضوع شفاف تر از آب زلال چشمه است چرا که بسیار نمونه ها دیده و شنیده ایم که به علت فقر از فلان پیشرفت باز مانده اند و...آیا هیچگاه اندیشیده ایم که چه ضربه ای به افرادی که در همسایگی فقر به سر میبرند وارد میشود؟چقدر در عزت نفس آنها تاثیر میگذارد؟(البته این مسیله یک نمود و جنبه ی مثبت هم دارد که در این پست مورد توجه نیست) بیایید با چند مثال مطلب را روشن تر کنیم... دختر نوجوانی که نیاز به ارتودنسی دارد اما خانواده ی از وضع مالی مناسبی بر خوردار نیست چه گناهی دارد؟ به کدامین گناه باید مجازات شود؟به کدامین عدالت؟ پسری که در نوجوانیش ریزش مو پیدا میکند یا صورتش تبخال میزنداما توانایی مراجعه ی مکرر به متخصص وشروع دوره ی درمان و استفاده از دارو و مواد بهداشتی آنچنانی را ندارد چه گناهی دارد؟بچه ای که برای ادامه ی تحصیل به پول احتیاج دارد اما خانواده اش توانایی تامین آن را ندارند چه گناهی دارد؟پسر جوانی که تنها دارایی پدرش یک ماشین قدیمی است با دیدن دوستانش که ماشین های آنچنانی شخصی دارند چه باید بکند؟ مگر او احساس ندارد؟ مگر او دوست ندارد که مثل دیگر هم سن و سالانش ظاهری مناسب و ... داشته باشد و یا حداقل برای یک بار هم که شده با ماشین خودش همراه دوستانش به تفریح برود؟اصلا گویی هر کس فقیر باشد باید فقیر تر بشود(و این مهم ترین و اصلی ترین جمله ی مطلب این پست است) و مصیبت و بلایش بیشتر شود بازهم مثال می آورم...خانواده ای که توانایی خرید ماشین ندارند مجبور اند با موتور جابه جا شوند خب فرض کنید خدای ناکرده تصادف کنند خطر تصادف با ماشین بیشتر است یا پرت شدن از روی موتور آن هم با زن و بچه؟؟پس چون این خانواده ی موتور دار فقیرند باید در معرض خطر بیشتری باشند باید همه اش به مرگ نزدیک تر باشند یا چون ماشینشان کولر ندارد خب عرق میکنند باز که ماشین حرکت کرد باد به بدن خیس آنها میخورد و مریض میشوندپس باز هم بدبختی روی بدبختی چون ماشینشان کولر ندارند به صورت اتوماتیک نمیتوانند حجابشان را درست رعایت کنند آخر می دانید چه زجری است در این گرما با حجاب کامل بودن؟این هم از حجاب با اعمال شاقه!!! چون پول ندارند پس نمیتوانند چیزهای مقوی و گران بخرند پس بدنشان ضعیف میشود و احتمال بروز بیماری برایشان بیشتر است و باز هم...
هر انسانی با داشتن اندک دغدغه ای از دیدن و شنیدن چنین مطالبی وجدان بیدار و آگاهش در آتش چه کنم خواهد سوخت...سوختنی بس عذاب آور...
خدایا ممنونم که نعمتهایت را از من دریغ نکرده ای
به امید ایرانی به دور از فقر!!!
از هر طرف که رفتم جز حیرتم نیفزود زنهار از این بیابان وین راه بی نهایت
در این شب سیاهی گم گشت راه مقصود از گوشه ای برون آی ای کوکب هدایت
پدر!مادر!ما متهمیم(قسمت آخر)
بنام دهنده ی قدرت تفکر
بلاخره کتاب176 صفحه ای دکتر شریعتی رو تموم کردم.آنچنان غرق در لذت شدم که توصیفش با واژه ممکن نیست.احساس مسیولیتی بسیار سنگین بر آنم داشت تا بدون اتلاف وقت کتاب رو تموم کنم و به عنوان حسن ختام در یک دید کلی ازش خلاصه ای رو گزارش بدم.یک خواهش از همه ی کسانی که قسمت اول رو خوندن دارم، لطفا حتما این پست رو هم که تکمیل کننده ی پسته قبلیه مطالعه کنید در غیر این صورت گویی فقط اندیشه ای اشتباه در ذهن شما حاکم گردیده. من نیومدم تو این وبلاگ که بخوام گزارش کتاب بدم اما بار مسیولیتی که بردوش من است مجبورم ساخته تا این کار را بکنم.تا 45 دقیقه دیگه کلاس زبانم شروع میشه و من همین الان کتاب رو تموم کردم و دست به کیبورد شدم.پس بدون اینکه وقتتون رو بگیرم گزارشی از زبان خودم در مورد کتاب مینویسم...(البته برخی از قسمتهای کتاب رو عینا خواهم آورد)
این کتاب مشتمل بر 5 بخشه که در چهار بخش اول(جهانبینی به وسعت یک محله و دو اشتباه بزرگ و غلط مشهور و جهان بینی شکمی و دین نه) و اوایل بخش پنجم(اما حج) شدیدا مذهب و دین فعلی رو مورد حمله ی خود قرار میدهد طوری که از روزه و زیارت تا نمازو حج و دعا و روضه و... را مورد خطاب خود قرار میدهد و تاسف میخورد به حال توده ی عوام که توانایی تفکر در اعمال خود را ندارند. در این بخشها مثالهای بسیاری می آورد که شاید اگر فردی معتقد بخواند توانایی هضمشان را نداشته باشد و در یک کلام به طور کلی همه ی دین و اسلام و تشیع را زیر سوال میبرد و اینجا نقطه ی عطف کتاب میباشد که اکنون بازیر سوال بردن این همه تاریخ ضاله به طرزی استادانه موضع خود را اعلام میکند که من مسلمانم و دینم اسلام و مذهبم تشیع میباشد اما نه آن مذهبی که اینها(توده ی مردم) دارند خطاب به روشنفکران بی دین میگوید: ...دنبال مذهبی هستم که فقر و تضاد طبقاتی را براندازد دنبال مذهبی هستم که در همین دنیا به انسانها نجات و آزادی دهد و دنبال مسیولیتی هستم که در همین جهان زندگی و فرهنگ و کمال برای همه به وجود آوردو دنبال مذهبی هستم که ترازوی عدالت را در جامعه ی امروز پیش از مرگ برپا دارد و برای همین هم هست که مسلمانم و برای همین هم هست که شیعه ام... دکتر شریعتی پس از کوبیدن بسیار محکم اعمال خرافانه ی این مردم که توانایی تفکر ندارند شروع به دفاع از دین و مذهب خود میکند و یکی یکی هر آنچه که زیر سوال برده بود اعم از دین و مذهب و علی و پیامبر و نماز و عاشورا و روزه زیارت و توسل و دعا را با قدرت استدلال میکند و نیاز همه ی آنها را میشناساند و شیعه ی واقعی را مشخص مینماید که یک مورد را مینویسم:
در رابطه با حج
در قسمت اول: پزشک آگاه و دانا و هنرشناس و دانشمندی در سفر حج همراه من بود به من گفت واقعا از دیدن این صحنه ی عظیم غرق در شور و احساس شده ام و متوجه شده ام که دین چه عمقی دارد هنگام سعی کنار من بود و همانطور که غرق در احساس خود بود کتابچه ای مخلوط از دعا و زیارات و مناسک حج هم در دستش بود و میخواند که ناگهان پرسید معنای این جمله را نمیفهمم گفتم بگو: اگر در سعی چهارم روی پله ی چهارم صفا بایستی و فلان ورد را 4 بار بخوانی پول دار میشوی...نمیدانستم چه جوابی دهم برای توجیه گفتم مهم نیس اینها حرفای این مولف هاییس که نزدیک حج این ها را به خورد مردم میدهند که پشت جلد را نشانم دارد و اسم نویسنده را پشتم لرزید چیزی نگفتم و به راه افتادم و سعیم را ادامه دادم با چه سرعتی...
در قسمت دوم: حج بر اساس دو عمل اصلی استوار است:1-طواف 2- سعی این دو عمل تجدید خاطره ی دو کاری است که هاجر و ابراهیم کرده اند/محور اصلی حج نقطه ایست که قبله ی انسانهاست و نقطه ی مرکزی طواف ینی کانون همه ی حرکات زندگی فرد وآن خانه ی هاجر است، آرامگاه هاجر است./حج نمایش برابری انسانها و وحدت ملتها و طبقات ،طواف عشق و توحید ، سعی کار و جهاد، هجرت به سوی شناخت و بازگشت به سوی شعور و...و بلاخره جشن پیروزی ابراهیمی هر فردی بر شیطانهای سه گانه ی تاریخ ، جامعه و درون است
البته همانطور که گفتم در مورد قرآن و عاشورا و ...نیز دقیقا به همین سبک ابتدا آنها را کوبانده سپس به باز سازیشان پرداخته طوری که وقتی قسمت دوم کتاب را مطالعه میکنید از اینکه دینتان اسلام است و مذهبتان شیعه به خود میبالید
اما نظر شخصی: من وقتی کتاب را خواندم احساس کردم خودم آن را نوشته ام(البته منظورم مفهوم متن و نه نوع نگراشش است) ینی واقعا همیشه برای من سوال بوده ملت نماز میخوانند جریان چیست؟یا با سرعت نور تسبیحات میگویند البته نه اینکه حالا خودم مثلا خیلی خوبم.یا اینکه همیشه میگفتم هزار جا نوشته فلان بکنی میبریمت بهشت بحمان بخوانی هزار ثواب میدهیم پس لابد دم مرگ یک ورد بخوانیم بعد هم بریم بهشت!!!واقعا کتابی بود هم جهت مسایل و سوال هایی که در ذهنم سالها بود که پیش آمده بودند یعنی متوجه شدم که مشکل از من نیست بلکه این سوالات برای متفکر بزرگی چون دکتر شریعتی هم سالها پیش بوده و تا حدودی به آرامش رسیدم چون تا قبل از این همش فکر میکردم فقط من این افکار را دارم و گاها ازآنها هم میترسیدم اما با خواندن این کتاب نیروی تازه ای گرفتم.
توصیه میکنم لذت خواندن این کتاب را از دست ندهید
پدر!مادر! ما متهمیم
دیروز بعد از ظهر کلاس زبان داشتم اما چون یکی از کتابا رو نداشتم(۴کتاب)
Headway Third Edition with its workbook & Academic Writing & Tune In & Pronunciation
و استاد هم گفته بود تمرینای همین کتابو انجام بدید بی خیال کلاس شدم. بعد از ظهر دیگه از شدت بیکاری خیلی اذیت بودم که یهو به صرافت افتادم لباسامو پوشیدم رفتم کتاب فروشی قسمت سیاسی و اجتماعی دنبال یه کتاب( حالا هرچی بود){ اتفاقا دیروز ظهر وبلاگ صحرا رو دیدم که بخشی از کتاب دکتر شریعتی رو تایپ کرده بود واسه وبلاگش} بعد تو قفسه های کتابفروشی داشتم میگشتم که یهو چشم افتاد به کتاب مادر!پدر! ما متهمیم بدون معطلی خریدمش. از اون کتاباییه که اگه نخونید واقعا خیلی ضرر میکنید.من فعلا دو بخش اولشو خوندم
جهانی به وسعت یک محله
دکتر شریعتی در این بخش از کتابش در مورد مردم عامه که دارای دینی تقلیدی اند و بسیار متعصبند صحبت میکنداز اینکه آنها بدون هیچ تفکری حرفهای مذهبی موروثی شان را تکرار میکنند از اینکه خود را نه وابسته به جامعه ی روشن فکر و تحصیل کرده میداند و نه خود را متعلق به این مردم متحجر که یک سری عقاید را حفظ کرده اند
توضیح یکم کامل ترش در انتهای مطلب هست
تا چند روز دیگه ماه مبارک رمضان نیز میرسد
توی این گرما فقط مجبورم تو خونه بمونم...
تو را چون بادبادک دوست دارم
مثال پول قلک دوست دارم
تو گفتی بچه ای، باشد ،ولی من
تو را بیش از لواشک دوست میدارم
توضیح کامل تر دو بخش اول کتاب
1- جهانی به وسعت یک محله
در این کتاب دکتر شریعتی به این مسیله میپردازد که عده ای که همان مردم عامه باشند نماز میخوانند و روزه میگیرند و دعا میکنند و روضه میروند اما متوجه ی خطری که دین را تهدید میکند نیستند آنها همواره خود را محدود میکنند و سعی میکنند از دنیای اطرافشان بی اطلاع باشند و این گونه در آرامش به سر میبرند اما مشکل اینجاست که غرب با نفوذ و استعمار و فراری دادن قشر تحصیل کرده ی ما از مذهب جلو می آیدو این یعنی خطر و نه اینکه چرا من کروات میزنم یا بعد ز آوردن اسم علی در کتابهایم (ع) نمیگذارم متاسفانه کسی که بیاید و از این مسایل خشک و مذهبی بگوید و نان دین را بخورد و منبر برود دارای شخصیت و احترام میشوداو را چهره ای نورانی میپندارند /از طرفی دیگر اگر کسی که تحصیل کرده است از دین صحبت کند قشر تحصیل کرده خواهند گفت که علمت را برای دینت فدا کرده ای و هنوز در انحطاط کودکی ات مانده ای/روشن فکران امروز به خاطر همین رفتار این مردم عامه ی مذهبی متعصب از مذهب نه تنها فرار کرده اند بلکه متنفر هم گشته اند و تنها منتظرند که وارد کدام مکتب بشوند بدون این که برایشان مهم باشد چرا که تنها هدفشان فرار از این مذهب است
فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه(مژده بده بندگانی را که به حرف گوش میکنند وبعد هرچه که درست تر و حسابی تر است را تایید میکنندو دنبالش را میگیرند)(سوره ی زمر آیه ی 17-18)
اولیک الذین هدیهم الله و اولیک هم اولوالالباب(اینهایند آدمهایی که خدا به راهشان آورده واینهایند که شعور دارند)
ما متهم هستیم یعنی پدر و مادر ما متهم هستیم در برابر قشر تحصیل کرده و فرزندانمان که تا چند سال دیگر با آنها تفاهم نخواهید داشت. مراقب باشید
2- دو اشتباه بزرگ و غلط مشهور
پدر و مادر همین دختر و پسری را که متهمش میکنید به فساد و لاابالیگری و انحراف فکری، یعنی به اندازه ی شما حقیقت را نمیفهمد؟
یک اشتباه اینکه گمان میکنند مردها بیشتر از زنها میفهمند و لو اینکه یک آقای بازاری بی سواد در برابر یک خانم تحصیل کرده باشد کلا مثل اینکه دین موضوعی مردانه است و اما اشتباه دوم اینکه مسن ها همواره بهتر از جوانها میفهمند.قبول که آقا یا خانم بازاری از ادبیات، سیاقش را بلدند باشد به روی تخم چشم اما شما بی سوادید و یک دانشجو بیشتر میتواند تفکر کند.همواره حالت تحقیر در کلام آدم های مسن هست که میگویند این جلسه های جوانه برای بچه مچه هاست که جوانند و نمیفهمند/درست است که این شما بودید که اصول دین و نماز را یاد کودکانتان دادید اما اکنون بزرگ شده اند و با سواد گشته اند و بهتر میتوانند فکر کنند و مسایل را متوجه شوند و این فرزندان روز به روز از شما دور تر خواهند شددر برابر خواندن کانت و دکارت و هگسل و انگلس چه دارید که به آنها نشان دهید؟ او با این مسایل آشنا شده شما نمیتوانید جوابش را بدهید/ای پدر من و ای مادر من دین تو مذهب تو و همه ی اعمالی که به عنوان دین و مذهب انجام میدهی و همه ی عقایدی که به نام دین و مذهب داری همه اش بیهوده است و زیان آور من خدای شما را قبول ندارم و خدایی که بخواهم همش در این دنیا چاپلوسیش را کنم برای دوری از آتش آخرت خودم، نمیخواهم شما همش در این دنیا به پیش از مرگ فکر میکنید و همه اش من من میکنید دعا میکنید از تا از آتش آخرت در امان بمانید اما غافل از اینکه زبانه ی آتش این دنیا دارد همه را میسوزاند خود همین دین گفته که باید به فکر همه بود نه اینکه فقط کار خود را دنبال کنیدمن دنبال دینی هستم که بشریت را نجات دهد نه اینکه فقط به خودم برسد
باری پدر، مادر! این مسیر دینی است که تو به من نشان میدهی و من نمیخواهم که در این دنیا زندانی اسیر و بدبخت باشم میخواهم آزاد عزیز و سرافراز باشم من کفری را که خودت میگویی در این دنیا آزادی و عزت و سعادت و بهشت میدهد بر دین تو که زندانی و اسارت و رنج و فقر را موجب میشود و حتی توصیه میکند ترجیح دادم. توهی فحش بده، نق بزن، نفرین کن !
سنگ دل
با صدای سنگین غرغر بچه اش با سردردی سنگین تر از غرغر، از خواب بیدار شدم.احساس می کردم باید ساعت حداقل 9 شب باشد.دراتاق خوابم نوری نبود تا نوازش کند دیدبان قلعه ی دلم را و همین باعث ایجاد چنین احساسی در من شد.هر لحظه درد مغز سرم فشار بیشتری به شقیقه هایم وارد میساخت با زحمت از کنار در اتاق نگاهی به راهرو کردم اما نتوانستم کسی ببینم پس ساکت و آرام سر جای خود دراز کشیدم و گوش دادم که صدای مکالمه ی دو نفراز این سنگدلان ظالم را شنیدم... این را هم تکه تکه کنم؟آری...ها ها ها نمیدانم واقعا چرا و به کدامین معصیت... آنها سر از بدنش جدا کرده بودند، پوست بدنش را نیز همینطور آنها گوشت بدنش را تکه تکه کرده بودند و به خانه آورده بودند و در حال خندیدن آن را برای شام حاضر میکردند... واقعا چرا؟؟؟ مگر این گاو بیچاره چه گناهی مرتکب شده بود...


Animal's farm
سلام به دوستان
هنوز در حال جستجوام که چه دوستایی واسه خودم انتخاب کنم. دارم وبلاگاشونو میخونم و به زودی لینک دوستان جدیدم کنار وبلاگم خواهد بود.درضمن اصلا دوست ندارم هر چیزی رو اینجا بنویسم. سعی میکنم حتما قبل از اینکه یک پست بزارم قبلش مطالعه کنم. چون وبلاگ نویسی فقط نوشتن نیس بلکه حداقل درست نوشتن است. احتمالا بیشتر شما حداقل چند صفحه ای رو از کتاب معروف قلعه ی حیوانات (animal's farm) خوانده اید.واقعا کتاب زیبا و با معنایی بود. اثری جاودان از جرج اورول. واقعا قدرت تخیل و تصور و توصیف جزیی او قابل تحسین است. او توانایی عجیبی در فضا سازی دارد. مفهوم کتاب معنا و زمینه ی بسیار قوی ای راجع به س@ی@ا@ست دارد.خلاصه ی کتاب به این صورت است که در یک مزرعه به علت ظلم و ستم صاحب آن(آقای جونز) حیوانات با سرکردگی یک خوک پیر و دانا(میجر) دست به انقلاب میزنند... نهایت پس از انقلاب رهبری حیوانات رو خوک بزرگ (ناپلیون) با حیله گری به دست میگیرد وشروع به سواستفاده میکند به طوری که کم کم وضعیت حیوانات از زمان آقای جونز هم بدتر میشود و هر بار به وسیله ی یه سری ارقام و اعداد به وسیله ی یکی از خوکان(اسکوییر) حیوانات نادان که سواد خیلی زیادی نداشتند قانع میشدند.شخصیتهای جالبی در این داستان وجود دارد از جمله:
گوسفندان= خرفت/ دهن بین و شکم پرست(فقط به واسطه ی غذا تغییر عقیده میدادند و از خود هیچ تفکری نداشتند)
بنیامین=خری که همیشه از بیان حرفهایش ترس داشت و هیچ چیز را قبول نداشت و چهره ای عصبی داشت
باکسر=اسبی که با درستی تمام به شدت کار میکرد اما متاسفانه این هم توانایی تفکر نداشت و دو جمله ی معروف او:1-شدید تر خواهم کوشید2- هرچه برادر ناپلیون گوید درست است
ناپلیون= نماد رییسی که با حیله و نیرنگ اکثر ثروت حاصل از حیوانات رو برای خود و اطرافیانش خرج میکرد
بقیه ی حیوانات= آنها هم متاسفانه به خاطر کم سوادی همواره در مقابل یک سخنرانی با چند عدد و رقم کم می آوردند
جالب ترین و مهمترین نکته ی این کتاب این بود که در ابتدای انقلاب هفت فرمان وضع شد که به مرور زمان به سود خوکان این هفت فرمان عوض شدند و از آنجایی که حیوانات هم خیلی سواد نداشتند نتوانستند خیلی متوجه این تغییر شوند
ابتدا:
1-همه ی دوپاداران را دشمن انگارید
2-چهارپاداران را هرچه باشند دوست انگارید
3-لباس نباید برتن هیچ حیوانی باشد
4-خوابگاه هیچ حیوانی تخت دوپایان نباشد
5-نوشیدن می و همه نوع مشروبات الکلی بر شما ممنوع است
6-هیچ حیوانی دیگر حیوانی را نباید بکشد
7-همه ی حیوانات را برای هم برادر بیانگارید
اما به مرور زمان:
1-با دوپاداران به قصد تجارت دوستی کردند
2-اما یکی از خوکان درستکار(اسنوبال) توسط ناپلیون به بدترین توهینات گرفتار شد
3- خوکان اجازه پیدا کردند که جمعه ها یک روبان سبز به نشانه ی بزرگی به دمشان ببندند
4- اینگونه عوض شد که هیچ حیوانی نباید با ملحفه روی تخت بخوابد
5- نوشیدن می به اندازه ی مجاز اشکالی ندارد
6-هیچ حیوانی بدون دلیل نباید دیگری را بکشد
7- همه ی حیوانات برابرند اما بعضی ها برابر تر و نام برادر هم قبل از اسمها حذف شد
این تغیرات در قوانین را اسکوییر شبانه انجام میداد
در کل کتاب خوبی است و خواندن آن را به همه ی دوستان توصیه میکنم.
یه جمله ی خیلی قشنگ هم تقدیم به شما:
فکر مانند چتر نجات است وقتی کار میکند که باز شود


